خزان و آرزوها

من با تو هم قدم بوده ام انگاه كه سكوتت لبريز از حرف من بود من صداي پاي تو را مي شنيدم وقتي زلال نگاهت مرا با خود به چشمه ساران عشق كشاند براي با تو بودن بي بهانه دلتنگم

Comments